توضیحات
از کجا به اینجا رسیدم؟ میعاد… میعاد ….گاهی اسمت بهنظرم شبیه پیامی است که کسی صبح یک روز معمولی آفتابی، وقتی از خواب بیدار میشود توی گوشیاش میبیند: “عصر میبینمت، ساعت شش، توی کافه همیشگی.”
هشت سال بعد در مهمانی، به نظرم دختر خسته و زیبایی آمدی اما نه بی¬نقص. مثل جذابیت مختصری لوچی در چشم دختری مغربی که کسی با دقت زیاد متوجه¬اش بشود و قبل از آن فقط شبیه کمی غرور و تبختر در نگاه باشد تا وقتی که بالأخره بشود با جمله¬ای بهجا و نغز، لبخند به لبش آورد و بعد با نگاه خیره به چشمهایش، آن نقص دلنشین را کشف کرد. …
